خبرگزاری مهر - مجله مهر؛ عطیه جواره: «این رستوران تیک اِ وی هم داره؟» احتمالا شما هم این دست از جملات را بسیار شنیده باشید.در اتوبوس، تاکسی، کافیشاپها، حتی در بعضی از برنامههایی که قرار است فرهنگی باشند. جملاتی همانند «میخوام این فایل رو آپدیت کنم»، « در این باره فیدبک بدید»، « تمام اجناس آف خوردن». گاهی آنقدر از این دست از واژههای بیگانه در یک مکالمه ساده چپانده میشوند که اگر چشمهایتان را ببندید، درست متوجه نمیشوید که فرد سخنگو به زبان فارسی حرف میزند یا به زبانی دیگر! اما سوال اصلی در روز بزرگداشت فردوسی و زبان فارسی اینجا است که ما کجای این ماجرا ایستادهایم؟ آیا واقعاً زبان فارسی دیگر برای زندگی روزمرهمان کافی نیست؟ یا ما خودمان کمکم از تواناییهایش چشم پوشی میکنیم؟
این درست است که کمتر زبانی وجود دارد که در طول تاریخ، از همسایههایش، واژه قرض نگرفته باشد. خود فارسی هم در سالیان گذشته از عربی، ترکی، مغولی، فرانسوی و انگلیسی کلمات زیادی به عاریت گرفته است. قرضگیری، نشانه پویایی یک زبان است، نه ضعف آن. اما بین «قرض گرفتن برای پر کردن یک جای خالی» و «قرض گرفتن از روی بیحوصلگی یا خودکمبینی و یا صرفا به دلیل وانمود کردن به باکلاس بودن» تفاوتهایی از زمین تا آسمان وجود دارد.
مشکل از جایی شروع میشود که ما برای «پسزمینه» از «بکگراند» و برای «نرمافزار» از «اپلیکیشن» استفاده میکنیم؛ در حالی که معادل فارسی خوب و مناسبی برای همه اینها وجود دارد، اما ترجیح میدهیم نسخه خارجی را به کار ببریم چون به نوعی گمان میکنیم طبقه اجتماعیمان را با استفاده از این کلمات به یک باره بالا میبریم! گاهی هم با جملاتی از این دست که «خب، چه اشکالی داره؟ اگر گاهی از لغات انگلیسی استفاده و زبانمون رو به روز کنیم؟» خودمان را گول میزنیم.
در پاسخ باید گفت: بله، زبان انگلیسی و به روز بودن بسیار مهم است. اما سوال اینجاست که «به روز بودن» را میتوانیم مساوی با فراموش کردن تواناییهای زبان مادری بدانیم؟ یا اینکه آیا نمیشود هم انگلیسی بلد بود و هم به زبان فارسی-آن هم بدون استفاده از این دست از کلمات- صحبت کرد؟ مشکل ما فقط قرضگیری نیست بلکه مشکل نوعی بیاعتمادی به توانایی فارسی است. گویی در ناخودآگاهمان پذیرفتهایم که فارسی فقط برای شعر مناسب است و برای علم، فنآوری، بیزنس و تظاهر به باکلاس بودن باید به سراغ زبانی دیگر برویم.
در این میان شاید بتوان از بطن همین نگرانیها، یادی کرد از مردی که قرنها پیش، در شرایطی مشابه تصمیم گرفت کار بزرگی را به عرصه قلم بکشاند. (ابوالقاسم فردوسی، مردی که زبان فارسی را زنده نگه داشت). امروزه شاید این جمله را آنقدر زیاد شنیده باشیم که برایمان تبدیل به یک جمله کلیشهای شده باشد. اما بیایید دمی واقعاً به معنایش فکر کنیم که این جمله فراتر از یک عبارت تکراری است. فردوسی در دورهای زندگی میکرد که زبان فارسی در موقعیت شکنندهای قرار داشت. زبان علم، دیوان و قدرت، عربی بود. بسیاری از نویسندگان و دانشمندان ترجیح میدادند آثارشان را به عربی بنویسند، چراکه زبان فارسی را برای مباحث «کافی» نمیدانستند.
فردوسی اما چنین فکری نمیکرد. او سی سال از عمرش را صرف این کرد تا شاهنامه را به فارسی روان و پربار بنویسد. کتابی که نه فقط شعر و داستان، بلکه تاریخ این کشور بود. برای قرنها، ایرانیان برای دانستن گذشتهشان، برای شنیدن از رستم و سهراب و کاوه و ضحاک، سراغ شاهنامه میرفتند و به همین ترتیب شاهنامه تبدیل شد به حافظه جمعی یک ملت. فردوسی با واژههای فارسی، با ترکیبهای نو و با زنده کردن واژگان کهن، نشان داد که این زبان نه فقط برای سرودن و غزل، که برای حماسه، تراژدی، برای سخت ترین علوم همانند فلسفه و آینده هم کافی است.
در این میان برای نشان دادن توانایی زبان فارسی باید به یک نمونه عینی و قابل توجه نیز اشاره کنم. نمونهای که نشان میدهد زبان فارسی نه فقط در گذشته و در دستان فردوسی، بلکه در دهههای اخیر هم توانایی زایش واژههای تازه و موردنیاز را داشته است. شاید برایتان جالب باشد که بدانید واژه «ترابری» را که هر روز به زبان میآوریم از فرهنگستان زبان فارسی میآید و ریشه در همین زبان دارد. در فرهنگستان دوم، کلمه پیشوند کهن «تَرا» را از دل زبان فارسی کهن بیرون کشیدند؛ پیشوندی به معنای «از اینسو به آنسو».
و آن را معادل «trans» انگلیسی قرار دادند و از آن کلماتی مثل ترابری (حمل و نقل فراگیر) و تراکنش (انجام داد و ستد از این سو به آن سو) ساختند. «تراکنشی» که امروز در بانکها و کارتهای اعتباری استفاده میکنیم، ریشه در یک پیشوند کهن فارسی دارد. این اتفاق به خودی خود نشان دهنده این است که زبان فارسی همواره پویا و پاسخگوی تمامی نیازهای امروزه است اما گاهی ما فقط فراموش میکنیم که به ظرفیتهای آن اعتماد کنیم.
درباب توانایی زبانمان، همین بس که بدانیم الکساندر خوچکو، زبان شناس لهستانی چنین گفته است:« توانایی ترکیبسازی، بیگمان یکی از سرشارترین و زیباترین گنجینههای زبان فارسی است. از این رو نویسندگان و شاعران بهفراوانی از آن بهره برمیدارند و چون ما غربیها بخواهیم این ساختهها را به زبان خودمان که از چنین روانی و سهولتی بیبهره اند، برگردانیم، ناچاریم به عبارتپردازیهای طولانی دست بزنیم و این همواره ظرافت و جذابیت ترکیب فارسی را از میان میبرد.»
اما از اصل گزارشمان دور نشویم. امروزه خطر برای فارسی، از جنس همان خطری است که در دوره فردوسی نیز وجود داشت، اما با شکلی دیگر. آن زمان خطر «تسلط زبان عربی بر فضای علمی و اداری» بود و امروزه خطر «خودتحریمی زبانی» است. ما آنقدر به خودمان القا کردهایم که فارسی احتمالا نمیتواند«باکلاس بودن» ما را نشان دهد که بدون فکر به سراغ واژههای خارجی میرویم. اما اگر دست از اینکار برنداریم و همواره کلمات دیگری را همانند کلمات انگلیسی در صحبتهایمان به کار ببریم چه اتفاقی میافتد؟
اگر در برابر واژههای بیگانهای که معادل فارسی دارند، بیتفاوت باشیم، آن واژهها کمکم عضو ثابت زبانمان میشوند. کلمات فارسی اصیل را کنار میزنند و جایشان را پر میکنند. این روند ادامه پیدا میکند و روزی ما را به نقطهای میرسانند که زبان فارسی درست مثل زبان اردو در پاکستان میشود. اردو زبانی است با خط فارسی اما بهقدری واژگان گوناگونی با ریشههای هندی، فارسی، عربی و انگلیسی در آن نفوذ کرده که در رسمیترین نهادهای پاکستان هم صحنههای عجیبی میبینید.

برای نمونه، نگاهی بیندازید به سردر دیوان عالی پاکستان در اسلامآباد. روی تابلوی بزرگ و رسمی آن، نوشته شده است: «سپریم کورت آف پاکستان» و نه «دیوان عالی» بلکه عین واژه انگلیسی «Supreme Court» با رسمالخط فارسی. این یعنی فقط خط فارسی باقی مانده و محتوای واژگانی آن به تدریج جای خود را به واژه های وارداتی داده است.
به همین دلیل برای اینکه زبان فارسی به عاقبتی چنین دچار نشود، کافی است کمی تامل کنیم تا در یابیم بسیاری از واژههای انگلیسی که در طول روز آن را وارد مکالماتمان میکنیم، معادلهای ساده و روانی دارند که فقط باید از آن استفاده کنیم و این را از یاد نبریم که استعمال از کلمات بیگانه در گفتوگوی روزمرهمان نشان دهنده سطح اجتماعی بالایمان نیست!! و برای اینکه به آن سطحی که در اجتماع، دلمان میخواهد برسیم، باید سراغ کارهای دیگری برویم...
البته این را هم بگوییم که ادعایی نمیشود تا همه واژههای علمی و فنی را به فارسی برگردانیم. اما حداقل درجایی که معادل خوب و ساده وجود دارد، چرا از آن استفاده نکنیم؟ مگر غیر از این است که ما در گفتار روزمرهمان گاهی به جای «اداره» میگوییم «آفیس» و به جای «جعبهگشایی» لفظ «آنباکسینگ» را بهکار میبریم؟ این موضوع دیگر نیازی به مباحثه علمی ندارد بلکه نشان دهنده این است که ما به نوعی گرفتار مد زبانی شده ایم که ریشه در حس «بهروز نبودن» دارد و برای حیات زبان فارسی بسیار خطرناک است.
فردوسی اگر امروز در میانمان میزیست، قطعا فردی نبود که اهمیت یادگیری زبان بینالمللی را ملامت میکرد بلکه او اولین کسی بود که به ما میگفت: «به زبان خودتان افتخار کنید. چراکه میتوانید با آن حرفهای تازه بزنید و لازم نیست هر بار که خواستید یک مفهوم جدید را بیان کنید، فوری سراغ زبان دیگری بروید. اول در خانه خودتان بگردید، شاید گنجی پیدا کنید.»
اما از پس تمامی این سخنها، یک حقیقت همواره واضح است: زبان فارسی هیچگاه نمیمیرد. فارسی زبانی است که از دل چنگیز و هلاکو و صدها تلاطم دیگر سربلند بیرون آمده است. اما استفاده از واژگان بیگانه از سوی فارسی زبانان، آن هم بدون ضرورت میتواند کم کم از یادها محوش کند. از سویی، از یاد رفتن یا نرفتن این زبان شیرین که در دل خود هزاران گنج نهان دارد، دست خود ماست و اکنون زمان ماست تا از میراثی که فردوسی به دست ما داد، یعنی همان زبان زنده و پرتوانی که پس از قرنها فراز و فرود همچنان میتوان با آن صحبت کرد، خندید، گریست، فکر کرد و آینده ساخت، پاسداری کنیم و اجازه دهیم این میراث ارزنده در گفتار و قلممان جاری باشد تا آیندگانمان نیز از سخن گفتن به این زبان شیرین، لذت ببرند.
۱۹:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۵


نظر شما